درد و دل های یک سرباز

دوره ی سربازی رو فقط کسانی می فهمن که یا سربازن و یا سرباز بودن.
روزی که از مرخصی شهری به پادگان برمی گشتم توی خط واحد شیراز از مرد میانسالی در مورد مقدار کرایه که مشخص شد ۵٠ تومن پول خرده سوال گرفتم، بهم گفت: نمی خواد بدی خودم برات حساب می کنم. اون موقع فکر کردم یعنی سربازهای مملکت گدان یا گدا گشنه های مملکت مجبورن برن سربازی یا گدا گشنه ها پول بلیط سربازا رو می دن یا گدا گشنه ها سوار خط واحد اتوبوس می شن و ...
خیلی بهم برخورده بود و عهد کردم با این لباس سربازی فقط آژانس و تاکسی سوار شم! یکی از دوستان هم توی پادگان تعریف می کرد که از کنار میوه فروشی رد شده خواستن یکی دوتایی سیب بهش بدن!
البته همیشه هم اینطور نبوده. آخرین بار که با لباس خاکی سربازی سوار تاکسی شدم راننده جوونکی همسن خودم بود. تازه سربازیش رو تموم کرده بود و خوب حرف من رو می فهمید. حتی چند تا آهنگ رپ در مورد سربازی برام گذاشت و باهاش همصدا شد و به لب و لوچه ی آویزون من خنده رو آورد.

/ 3 نظر / 34 بازدید
مرضیه

جالب بود مرسی عکسی که گذاشتی هم خیلی جالبه [گل]

نیستا

[قهقهه]خیلی باحالی بابا. کلی خندیدم از دستت. کی گفته سرباز گدا گشنس؟ دیوون بابا اونا. آخی. از پوتین هات جوونه اومده بیرون.

مهدی

رده بندی از پایین به بالا : سگ - سرباز- دانشجو - آدم معمولی تازه وقتی مراحل رو طی کردی و شد ی آدم معمولی باید خوش شانس باشی که به خودت نگی کاش سرباز بودم