نامه ای به یک دوست

سلام مرتضی جون
نمی دونم بگم که حق با توئه یا نه!؟ از یه لحاظ حق داری که این حرف رو بزنی .
این عیب همیشه وجود داشته که تظاهر به شخصیتی که نبودم کردم. لزوما این شخصیت مثبت نبوده ، فقط برای جلب توجه بوده و مشخصا تو این دوره برای این کار به نوشتن رو آوردم. مسلما چیزهایی که می نویسم همون طور که گفتم نشون دهنده احساسات واقعی من نیست! بلکه تراوشات بیمارگونه ( همون طورکه خودت هم گفته بودی! ) یک جوون افسرده است که برای فرار از واقعیت ها با نوشتن این طور وانمود می کنه که شرایط واقعیش همینه که بر زبون میاره. به قول بچه ها فکر می کنه می تونه وانمود کنه شرایطی که در اون قرار داره همینه که داره بیان می کنه ! البته نمی خوام بگم که آدم رویایی نیستم ولی خیالاتم رو هیچ وقت به این سمت سوق ندادم که از خودم شخصیتی غیرمعمول بسازم که با بقیه متفاوته و هیچ کس نمی تونه اون رو درک کنه. همیشه سعی کردم به خودم یادآوری کنم که من همینم که اطرافیان می بینن! نه بیشتر و نه کمتر.
 دارم سعی می کنم که نوشتن رو تعطیل کنم. اتفاقی که به زودی قراره بیفته! سعی من براینه که بعد از این فقط شخصیتم رو درآینه دید نزدیکان و دوستان پرورش بدم نه در پشت نوشته های سوپر احساسی ولی توخالی که جز دلخوشی لحظه ای برای خودم هیچ سودی نداره.
بای بای رفیق
از توجهت هم ممنون!
 
 به بهانه نزدیک شدن به پایان ۱۶ سال تحصیل

20jmxd1.jpg

این عکس سال اول ابتداییمه ( حداقل مطمئین باشید این یه واقعیت از شخصیت منه ! ) معلم سال اولم به نام آقای بشّار رو بعد از اون سال دیگه ندیدم. انشالله که تو سلامتی کامل توی یه جایی از این مملکت به تدریس مشغوله. فکر کنم اولین سال تدریش با اولین سال تحصیل ما تقارن خوبی شد.
من : نفر سوم سمت راست از پایین ترین ردیف

/ 7 نظر / 21 بازدید
اقلیما

سلام . دوست خوب و هم میهن عزیز . نوشتن را هرگز کنار نگذار که آنچه بر قلمت جاری است نفحاتی از روح اهورایی توست . گاهی اتفاقات آن طور نیست که دلخواه ماست اما حتما صلاح در اتفاقی است که روی می دهد . سال خیلی خوبی داشته باشی .

علي

با نفر قبل موافقم عكس خيلي جالبي بود كلي كيف كردم از ديدنش دستت درست[گل][ماچ][قلب][نیشخند]

مرتضی

1- اگه نمیدونی حق با منه یا نه پس چرا روی حرف های به اصطلاح من تصمیم می گیری؟ 2-اگه نمیخوای بگی که می خوای خر بزنی و 24 واحدت رو پاس کنی چرا کاسه کوزت رو رو سر من میشکنی؟ 3-معمولا وبلاگ نویسا وقتی در باره یه مطلب, چیزی می نویسند, اصل مطلب یا لینکشو میزارن تا مثلا به خواننده احترام گذاشته باشند, پس معلوم میشه این تصمیمت به متنی که برات فرستاده بودم مربوط نیست, و بازم یه سری کاسه کوزه که دیگران(؟) برات شکستند ریختی رو سر من. 4-اصل صحبت من این بوده(در اون نظر) و هست که چرا شخصیت ساده و دوست داشتنی تو با نوشته های سیاه آلوده می کنی؟ که اگه ذهن ماخولیایی داشتی هرگز وقت برای خوندن وبلاگت و دوست داشتنت تلف نمی کردم. 5-حرف کلی من اینه , حالا میخوای بنویس یا نه::::: جواد, اگر ز باده مستی خوش باش با لاله رخی(مرتضی) اگر نشستی خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

MoRtY

کسی با من نمی گوید کسی با من نمی خندد کسی این پاره تن را نمی بیند که می گندد

MoRtY

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش ای دل اندر بتد زلفش از پریشانی منال مرغ زیرک چون بدام افتد تحمل بایدش رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار کار ملک است آنکه تدبیر و تامل بایدش تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش با چنین زلفو رخش بادا نظر بازی حرام هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش نازها زان نرگس مستانه اش باید کشید این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش

morty

سلام تولدت مبارک ارغوان شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگست امروز؟ آفتابي است هوا؟ يا گرفته است هنوز؟ من درين گوشه كه از دنيا بيرون است، آسماني به سرم نيست، از بهاران خبرم نيست، آنچه ميبينم ديوار است. آه، اين سخت سياه آن چنان نزديك است كه چو بر ميكش از سينه نفس نفسم را بر ميگرداند. ره چنان بسته كه پرواز نگه در همين يك قدمي مي‌ماند. كورسويي ز چراغي رنجور قصه پرداز شب ظلماني است. نفسم ميگيرد كه هوا هم اينجا زنداني است. هرچه با من اينجاست رنگ رخ باخته است. آفتابي هرگز گوشه چشمي هم بر فراموشي اين دخمه نينداخته است. اندر اين گوشه خاموش فراموش شده، كز دم سردش هر شمعي خاموش شده، ياد رنگيني در خاطر من گريه مي‌انگيزد: ارغوانم آنجاست ارغوانم تنهاست ارغوانم دارد مي گريد چون دل من كه چنين خون آلود هر دم از ديده فرو ميريزد. ارغوان اين چه رازي است كه هر بار بهار با عزاي دل ما مي آيد كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است وين چنين بر جگر سوختگان داغ بر داغ مي‌افزايد ارغوان پنجه خونين زمين دامن صبح بگير وز سواران خرامنده خورشيد بپرس كي برين د

از خوانندگان وبلاگ

من هم تولدتو تبریک میگم