روزمرگی

سلام

شاید هیچ چیز بدتر از این نباشه که یک نفر به این فکر کنه که دچار روزمرگی شده .

واقعیتش توی این شش ماه باقیمونده تا سربازی هرچی فکر کردم ، عقلم به جایی نرسید که چیکار کنم! از اینترنت گردی و علافی خسته شدم . گفتم برم زن بگیرم! این در هم چند باری به دلایل متعدد بسته شد و به جایی نرسید که البته فکر کنم شانس باهام یار بوده!

نصف کسایی که پیشنهاد می دن می گن برو زبان بخون!! یکی نیست بگه خودت دوره ی جوونیت چه غلطی می کردی؟ که الان فکر می کنی آدم تن پروری مثل من این حرف رو گوش می کنه؟

از دوست دختر هم شانس نیاوردیم! خدا عدل تو این راه کاری کرد که حالم از هر چی دختربازیه فقط با یک روز و چند ساعت متنفر شدم! هر چند که زیاد پتانسیل این کار رو هم نداشتم.

پسرا خوب می دونن که بیکاری تو خونه بودن و فکرای این دوره خیلی خطرناکه و ممکنه هزارتا کار خلاف و ناجور و ضرر رسون به سر آدم خطور کنه.

حساب کنید انواع و اقسام خودکشی ها رو مرور کردم ، حالا دلیلش هم خودم هم نمی دونم! کلا هم آدم خیال بافیم که حد نداره! حاضرم روزی 24 ساعت بشینم به یک مسئله ی مزخرف و خنده آور فکر کنم و رویا پردازی کنم!

میرزا هم که تنها رفیق شفیقمه هنوز پاش گیره توی دانشگاه و تموم نکرده وگرنه دوتائی می نشستیم و به حال هم غصه می خوردیم! میرزا که با هم یه رشته رو خوندیم ترم آخرشه. میرزا پسر گلیه ، قدش بلندتر از منه ولی لاغرتره!

تنها کار مفیدم شده این که هفته ای 3 بار ملیحه خواهرم رو با ماشین از مدرسه ببرم خونشون! کلا یادمه وقتی که هنوز تموم نکرده بودم وقتی بهش می گفتم به فکر من باش می گفت زود درستو تموم کن بیا منو برسون خونه! پول آژانس زیاد می دم!

/ 8 نظر / 22 بازدید
محمد

سلام مهندس من یک گروه توی www.facebook.com تشکیل دادم برای بچه های دانشگاه لطفا خودتون و دوستانتون عضو بشید ممنون توی facebook اینو سرچ کن MUT (malek e ashtar university of technology)

Esmaeil

خیلی نامردی بسیجی هم جد و آبادته قال المهدي (ع) قَد آذانا جُهَلاءُ الشّيعَهِ وَ حُمَقاؤهُم ، وَ مَن دينُهُ جَناحُ البَعُوضَهِ اَرجَحُ مِنهُ نادانان و کم خردان شيعه و کساني که پرو بال پشه از دينداري آنان برتر و محکم تر است ، ما را آزار مي دهند

Esmaeil

In The Name of Allah The Beneficent The Merciful البته شوخی کردم عزیزم ممنون از سایتت. واقعا عالیه.

مهدی مطلق

99 درصد مردم ما دوچار روزمرگی هستند بعضی ها بهش فکر میکنند بعضی ها توش غرقند. دور و برتو ببین... پدر مادر خواهر مغازه دار سر کوچه منتها یکی در حال دویدنه مثل هر روز من و همکارام و یکی منتظره مثل تو الان وقت خوبیه تا میتونی فکر کن! البته میتونم بگم قضیه دست خودمون هم هست که تا حدود زیادی شعاره.

مهدی مطلق

یه پیشنهاد هم من دارم. یه هدف مشخص کن و شروع کن به دویدن. دویدن فاز میده! ولی اگه هدفت با تخصصت همسو باشه این دویدنه بعدن بت فاز میده. لازم نیس همش دمبال چیزی باشی که بش علاقه داری. یه چیزی که بعدا به کارت بیاد هم خوبه. زبان هم خوبه ها ولی کی حالشو داره! تو که نمیخوای بری خارج. اگه با ترجمه حال میکنی یه کتاب کوچیک تخصصی ترجمه کن که بدرد بخوره یا یه مقاله ترجمه کن بفرس مجله کپیشو بزار تو وبلاگت برو بچ مفت خور حال کنن. خلاصه یه دست و پایی بزن. فکر هم بکن. خوبه! منم به خودکشی زیاد فکر کردم وقتی به نتیجه برسی که به درد نمیخوری بیشتر بش فکر میکنی. ولی مرگ خودش میاد دمبالمون زندگیه که داره از دستمون فرار میکنه.

مهدی مطلق

دوس دختر خوبه خیلی هم خوبه ولی همونطور که اینهمه پسر دور و برمون هست و با همشون نمیشه دوستی کرد. دختر هم همینطوره. راستی تو دیر هم میشه دوس دختر داشت؟ تابلو نیس؟ اگه میشه من راهنماییت کنم. ببین مایز لازم نیس داشته باشی مگه تو واسه میرزا خرج میکنی؟

احمدوند

جواد جان سلام....خیلی دوست دارم... سرگرم خوندن وبلاگت بودم و به اون قسمت(حساب کنید انواع و اقسام خودکشی ها رو مرور کردم ، حالا دلیلش ......) که رسیدم جا خوردم و بیشه خودم گفتم نکنه وبلاگتو اشتباه باز کردم.ولی... از تو ذیگه انتظار نداشتم.مگه بقیه چه کار کردن که تو نکردی.... به این فکر کن که اگه تو تونستی واحداتو به موقع باس کنن خیلی از هم دوره ای هات هنوز..... امیدوار باش و به خدا توکل کن......)

میترا

برو زبان بخون.