پامرغی عبور موقتی ها ( روز شانزدهم )

یک بار هم شانس با من بود. جناب سرهنگ ... فرمانده پادگان توی میدون صبحگاه از نیروها سان دید. هیچ انتظارش نمی رفت. قرار بود دیروز عصر اتیکت اسم و شماره گردان و ... که مثل پلاک ماشین اهمیت داره رو نصب کنیم. به دلیل شلوغی خیاطی پادگان و خستگی زیاد به روزهای بعد موکول کرده بودم و به قولی عبور موقت و بی نام و شماره بودم.
محض احتیاط فقط اتیکت اسم رو با نخ سوزن به طرز فجیعی به لباس فرم الصاق کرده بودم. جناب سرهنگ به همراه نوچه اش که سرهنگ و مسئول آموزش نیروهاست از چند ردیف به طور رندوم بازدید کردند. از قضا از ردیف ما. شانس را ببینید 12 ردیف و ستون، عدل از ردیف ما رد شد. فرمانده پادگان ندید یا ندید گرفت. سرهنگ دوم فهمید و اخطارکی داد. به خیر گذشت.
بی نام ها بالغ بر 20 نفری بودند. جلوی 3 گردان پامرغی رفتند و از لیست مرخصی بگیرها حذف شدند.

فکر کنم اگر ممکن بود جناب سرهنگ ترجیح می داد نیروهایی با این ماهیت داشته باشند. قوی هیکل ، بی عقل ، البته فرمانبردار که فکر کنم به جای موز با مرخصی 48 ساعته قابل حل باشد!

/ 7 نظر / 13 بازدید
پگاه

وبلاگ شمام زیباست ممنون که اومدی

نوین

ممد جواد همون طور که بهت قول داده بودم یه سری به وبلاگت زدم ولی خودمونیما این اولین باری نبود که شانس میاوردی!قبلا هم از این شانسا آورده بودی. مثلا این که خوش شانس بودی و با آدم متشخصی مثل من رفیق شدی! به امید سفر طالقان تو تعطیلی بعد از دو ماه آموزشی

علی

سلام پسر حسابي داري در قالب خدمت مقدس سربازي به نظام مقدس حال مقدس ميدي ها [نیشخند] روزشمار جالبيه بلكه دخترها بخونن و متوجه بشن پسرها چه بدبختيهايي ميكشن ديگه اينقدر دم از فمنيسم نزنن [نیشخند]

مرضیه

می گم این عکسه چه نازه [نیشخند]

مهدی

چه پادگان خوبی دارین که به سربازا اینترنت هم میدن

احمدی نژاد با لباس نظامی