بشین پاشو ( روز سوم )

آسایشگاه پادگان هستم.بعداز ظهرا توی عرق غلط می زنم و گاهی چرتم می برد. دریچه های کولر آبی هست ولی خبری از هوای خنک کولر نیست. بچه های شهرهای مختلف دارن می رسن و به همین خاطر هنوز لباس خاکی معروف سربازی رو بهمون ندادن و لباس شخصی تنمونه.
صبح توی نماز خونه یه ورقه ارزشیابی بهمون می دن که سوالات احکام با قسمت های ضعیف و عالی درش هست. که هر سوال برای چهار بار ارزشیابی آماده شده. از الان مشخصه که از احکام بی سواد هستیم و احتمالا تا پایان سربازی آدم شدیم و قسمت عالی برامون ضربدر می خوره.
بعد از اون سازماندهی شدیم. جناب سروان فرمانده گردان ماست. گردان ۴ یا گردان روح الله. اول نیم ساعتی بشین پاشو داد. همه از نفس افتادیم. بعد طبق سواد لیسانسه ها و فوق لیسانس رو از فوق دیپلم جدا کرد. کل کارها توی آفتاب بعداز ظهر بود. هوای تیرماه شیراز فوق العاده گرمه و آقتاب بدجور گردن و گوش ها و صورتمون رو نوازش می کنه.
جیره سربازی رو می گیریم. ٣ دست لباس خاکی، ٢ کلاه، ٢ جفت پوتین، ٨ جفت جوراب، چفیه، وسایل بهداشتی، اورکت، ملحفه، و خلاصه یه کوله پشتی سربازی پر از وسایل

/ 0 نظر / 5 بازدید