زمان در گذر

زندگی بیشترش شده استرس و نگرانی. البته مدلش برای هر کی فرق می کنه. واسه پولدارا قیمت طلا و دلار واسه قشر متوسط هزینه مخارج یومیه زندگی و برای جوون بی پول و مجرد وضعیت اقتصادی و سیاسی مملکت برای زندگی پیش رو. خوش به حال اونی که نه اخبار رو دنبال می کنه و نه به مال و منال و زندگی متاهلی و ... هیچ اهمیتی نمی‌ده و غصه اش مدل مو و لباسشه و هر دم با یکی رفیقه و تفریحش و شاید یک چهار چرخه احتمالا خوش رنگ و لعاب بیشتر از هر چیزی براش مهمه.

شاید بگید اینا علاف و لات و لوتن. نمی دونم شاید. واسه منی که زندگیم 180 درجه خواستم متفاوت باشه و رو حرف های خانواده اهداف زندگیم رو بنا کردم شاید. شاید اگر به جای حرف خانواده و مردم به حرف قلبم و به جای نداشته های زندگیم به داشته ها اهمیت میدادم و ازشون استفاده می کردم وضعیت چیز دیگری بود.

الان که احساس می کنم تو باتلاقم و از سر چند وجب تو گل فرو رفتم.

اونی شدم که جامعه خواسته نه اونی که پتانسیل کشف نشده درونم بوده

این روزا فکر و ذهنم شده خوندن. کتاب های زیادی خریدم. حتی برنامه موبایل نصب کردم و لیست کتاب هامو جمع آوری کردم بدونم چی دارم و چی بذارم تو اولویت خرید

سرگرمی خوبیه و ارزش هزینه کردن داره. هنوز کتاب های با فضای تاریک و گرفته و با قهرمان های شکست خورده و افسرده و ناامید تو خوندن برام جذابیت خیلی بیشتری داره!!

شاید چون خودم رو از این قشر می دونم. مثل کتاب عقاید یک دلقک و تهوع و 1984 و....

/ 0 نظر / 20 بازدید