بلوک 3

بلوک ٣ و یا اسم اصلی اون که اگه اشتباه نکنم بلوک شهید همت! ۴ سال پذیرای من و چند نفر از هم اتاقی های بنده بود که الان همه فارغ التحصیل شدیم.
طبقه ی ۵ و واحد ٣۵٧ که دو سال رو در اون سپری کردم یادآور بهترین لحظات عمرم هست. بالکن اون واحد بیشترین خاطره رو در یک سال برای ٧ ، یک سال ٨ و نیم ترمی ٩ نفره ی ما داشت! که اگه ادامه پیدا می کرد فکر کنم تعدادمون به بالای ١٠ نفر می رسید. بالکنی که برای بعضی هامون به عذاب و برای عده ای یه دید خوب به منطقه ی بزرگی از دانشگاه داشت. عذاب برای ماکه در اتاق بالکن دار بودیم و لذت بخش برای اتاق کناری همون واحد.

از مشکلات عمدمون تو اون سالها تنبلی بچه ها بود برای کارهایی که نیاز به رفتن به طبقه هم کف داشت. مثل بردن کیسه زباله، خریدهای اتاق و کارهای متفرقه ای که مربوط به همه می شد.  برای رفتن به طبقه ی همکف از طبقه ی پنجم نوبت نوشته بودیم و از روی اجبار و گاهی اعتراض و دعوای لفظی این کار انجام می شد.

بیشتر از همه برای علی دلم تنگ شده که عمری رو در زیر پای بنده به درس خوندن و خوابیدن و خلاصه زندگی دانشجویی در فضای دو در یک متری قانع بود!

واحد 357 ، اتاقیش که بالکن داشت!

خودم هم نمی دونم علت چی بود که اون موقع رو سیاه شده بودم نیشخند

از بی مزگی من بالا نیارید. خنده

/ 1 نظر / 7 بازدید
آزاده

خاطرات مارو هم زنده کردی ی ی ی ... یادش به خیر ...[گریه]