به دنیا التماس کردن!

سلام

مدتی هست که به صورت نصف و نیمه به خانه برگشته ام!( خونه ی دوممون، شیراز هستم) . تنهایی ، افکار پوچ و آشفته ای رو با خودش به همراه آورده بود. که برای خلاصی از اون به اینترنت پناه آوردم.

با اتمام درسهای لیسانس به حال خودم و ایام گذشته افسوس می خورم! عمری که گذشت و تنها با کسب یک مدرک به موقع ٨ ترمه ای مکانیک در ۴ سالی که از عمر تلف شد چیز دیگری از هنر و علم به همراه نداشت. در این ایام در حال گریه و زاری برای سالهای گذشته هستم!

افکار ناخواسته و گذر از وبلاگهای موفق همشهری و هم استانی و کشوری! به جای تشویق به نوشتن جز سرخوردگی چیزی به همراه نداشت. ۴ سال وبلاگنویسی برای من یک شکست واقعی بود.

البته از ناامیدی و یاس و افسردگی حرف زدن برای مظلوم نمایی و جلب توجه نیست و فقط برای بیان ضعف های زندگی مجازی من بود. گاهی اوقات فکر می کنم که شاید یک زندگی معمولی که حتی قادر نیست خودش رو به کوچکترین پله ترقی برسونه چه سودی می تونه داشته باشه؟

قادر نیستم که راه زندگی ام رو از مسیر یکنواخت خودش خارج کنم. چنان تارهای به هم تنیده ی سستی و جهل عمدی به روزهای در گذر عمرم تنیده شده که رهایی و شناخت که امری سهل و دست یافتنی برای خیل کثیری از جوونهای هم سن خودمه برای من نقش آرزویی دست نیافتنی بازی می کنه.

گریه و زاری رو همین جا به اتمام می رسونم.نیشخندعینک

چند عکس از آخرین روزهای خوابگاهی:

توی اتاق یکی از بچه هایی که درگیر کارهای جشن فارغ التحصیلی بود به چند لباس ابن سینایی برخوردم و پوشیدم ولی بعدا متوجه شدم به اشتباه لباس های دخترانه جشن رو پوشیدم!

ترم آخر تلاش زیادی برای سیگاری شدن کردم! ولی متوجه شدم که عرضه ی تبدیل شدن به دانشجوی سرخورده ی چند ترم مشروطی که آرامش رو فقط در سیگار می بینه و بس رو ندارم! و جز سرفه و حال به هم خوردن از سیگار و برگشتن به سر درسها کاری از پیش نبردم!!!!

هیچ وقت به معضل خواب توی ٨ ترمی که گذشت برخورد نکردم ولی با هم اتاقی های دائم الخوابی که با قهقه های بی موقع و داد و بیدادهای من و دوستام توی هال سوئیت مشکل داشتند مجبور بودم کنار بیام !

/ 0 نظر / 5 بازدید