بپا وگرنه تیر می خوری ( روز دوزادهم )

امروز تونستم برای اولین بار برم حموم. حساب کنید ده روز توی تیرماه از ۴ صب تا ۵ بعدازظهر سگ دو بزنید و توی آفتاب باشید و لباستون کاملا خیس عرق بشه و لایه های عرق و نمک روش خشک شده باشه و کلاه لبه دار سربازیتون هم به قدری عرقی شده باشه که انگار توی آب خیس کردید! اونوقت حموم نکرده باشید و بخواید ده روز تمام در انتظار حموم بمونید.
امروز راهپیمایی ١٠ کیلومتری هم داشتیم. قریب ٢٠٠٠ سرباز از سراشیبی های تپه های اطراف بالا و پایین رفتن. به قدری بی معنی بود که بعضی ها برای مزاح صدای بع بع گوسفند در می آوردن و چقدر هم مناسب فضا و حال و روزمون بود.
توی یکی از مرخصی شهری های روز جمعه توی پیاده رو پسر بچه ی ۶ یا ٧ ساله من رو دید و با دهان باز عقب عقب به گوشه ای پناه برد. از کنارش رد شدم و گفتم : پسر برو کنار و گرنه تیر می خوریی! حسابی ترسیده بود.

/ 2 نظر / 22 بازدید
نیستا

برات ارزوی موفقیت میکنم زیاد. مگه با مهندسا هم این کارای بدو میکنن؟ حموم نمیدن به شماها هم؟ بابا عجبا

سارا

خدا بهت صبر بده