مکانیکار
درباره وبلاگ
محمد جواد

از آغاز دوره دانشجویی نوشتم و از اون موقع نزدیک به 10 سال می گذرد
نويسندگان
صفحات وبلاگ
            
RSS Feed

سلام

ساعت چهار صبح بود . پا شدم رفتم تو حیاط و منتظر تماسش شدم. تقریبا ساعت ۴:۲۰ شد و تماس نگرفت. حدودا ۱۵ دقیقه از اذون می گذشت. پس چرا زنگ نزد؟
می ترسیدم زنگ بزنم.۵ دقیقه بعد تماس گرفتم! خودش گوشی رو ورنداشت گفتم لطفا اگه بیداره!!! گوشی رو بهش بدین.خوابه خواب بود.هر چی قربون صدقش رفتم و اخر سر التماس کردم مگه به خرجش می رفت؟حاضر نبود بیاد.
گفت:ببین الان ساعت ۴:۳۰ صبحه.دیگه دیر شده!!! ولش کن. انشاالله یه وقت دیگه.
نمی دونست وقتی من هوس کردم کسی جلو دارم نیست.قطع کردم و دوباره شماره گرفتم کسی گوشی رو ور نمی داشت اینقدر صبر کردم تا گوشی رو برداشتن.
این یکی هم خواب بود.ولی فکر کنم روش نشد نه بگه!
رفتیم کنار دریا.خط ساحل به زور مشخص بود. آب صاف بود و موجی در کار نبود.موقع جذر دریا بود و آب عقب رفته بود.هوا تاریکه تاریک بود. هیچ کس هم نبود و لطفش هم به همینه، هر چند که زود بود و خروسها هم خواب بودند و به قول بچه ها اگه سگ رو با لانچیکو می زدی حاضر نمی شد بره تو آب ولی ما زدیم به آب....

ساحل زیبای جنوب

خیلی وقته می خواستم یه خبری رو بهتون بدم یادم می رفت البته چون به درد من نمی خورد یادم می رفت ولی شما که زبانتون خوبه بدونید که :

به مناسبت سالگرد تولد گوتنبرگ دسترسی رایگان به ۳/۱ میلیون جلد کتاب در کتابخانه الکترونیکی:                www.worldebookfair.com

امیدوارم دیر نشده باشه



موضوع مطلب :

سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٥ :: ٢:٥۱ ‎ب.ظ
محمد جواد