مکانیکار
درباره وبلاگ
محمد جواد

از آغاز دوره دانشجویی نوشتم و از اون موقع نزدیک به 10 سال می گذرد
نويسندگان
صفحات وبلاگ
            
RSS Feed

سلام...

شايد مطالبی رو که الان می خوام بنويسم و قبلا هم نوشتم، جاش اينجا نبوده و بعضی از دوستان و همکلاسی های سابقم خوندن  و بشه يه نقطه ضعف برای من،ولی واقعيتش ديگه به اين چيزها اهميت نميدم

يه مدته دچار افسردگی بدی شدم و از نظر روحی  اصلا وضعيت مناسبی ندارم  از درس و کتاب حالم به هم می خوره  نمی تونم درس بخونم ، از خيلی چيزها سير شدم از دانشگاه از بچه های اطرافم، شايد بشه گفت از زندگی
دارم به اين فکر می کنم که بعد از اين همه دوندگی و سگ دو زدن تو اين دنيا بايد بری تو يه گودال به اسم قبر، تازه بعدش هم بايد کلی حساب،کتاب پس بدی که تو اين زندگی سگی چه غلط هايی کردی   
فقط می دونم که روزها همين جور مثل هم داره می گذره، اون هم دقيقا يکنواخت، بذار بگذره...
امروز با يکی از بچه ها رفته بودم دفتر انجمن علمی رشتمون ، دفتری که هميشه درش قفله  در رو باز کرديم و رفتيم تو ، اون موقع داشتم افسوس اين رو می خوردم که حيف همچين جايی ، جايی که می تونه محل صحبت بچه ها در مورد خيلی از فعاليتهای علمی در مورد رشتمون باشه ، اينقدر سوت و کوره، دلم گرفت از او اونجا زدم بيرون،بعد از اين همه اطلاعيه که برای دعوت به همکاری برای چاپ نشريه و بازديد از کارخانجات و برگزاری کلاسهای آموزشی زديم و همشون در حد همون اطلاعيه پيش رفت، فهميدم که خيلی ها مثل يه روبات از دانشگاه فقط همون راه دانشکده و کلاس رو بلدند.

اين وبلاگ رنگ و بوی همه چيز داره به جز علمی  
خوب انشالله هر وقت حالم بهتر شد و يه اميدواری به نوشتن پيدا کردم در مورد اون هم نوشتم، کسی چه ميدونه شايد همين فردا، شايد هم هيچوقت...



موضوع مطلب :

دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٤ :: ٩:۳٦ ‎ب.ظ
محمد جواد