مکانیکار
درباره وبلاگ
محمد جواد

از آغاز دوره دانشجویی نوشتم و از اون موقع نزدیک به 10 سال می گذرد
نويسندگان
صفحات وبلاگ
            
RSS Feed
سلام

مدتیه که اومدم خوابگاه. دلتنگ نیستم. همون طور که تو سه سال گذشته نبودم.به خیلی چیزها فکر می کنم. این که سال اخرم و باید این دوره رو به اتمام رسیده بدونم و اینکه مجبورم برخلاف اون چه دوست دارم بقیه عمرم رو در جایی که دوست ندارم سپری کنم و هیچ چیزی قرار نیست بر طبق میلم باشه. همون طور که تو سه سال ورود به این پادگان گذشته.
می دونم که افسوس خوردن من دردی رو دوا نمی کنه و دارم مثل بچه یک ساله که کسی زبونشو نمی فهمه واسه دست شکستش گریه می کنم( در حالی که بابام میگه واقعا همچین اتفاقی تو بچگی برام افتاده بوده و این رو از استخون کج شده دستم متوجه میشم!)
ولی می نویسم تا به یاد بیارم که این دوره واقعا وجود داشته و یک کابوس نبوده .
هنوز خیلی حرف از این ۴ ساله دانشجویی و خوابگاهی تو ذهن دارم که دلم میخواد بگم و تا حالا وقت نشده.

باور کنید من بعد از ۴ سال وبلاگ نویسی همون ذوق و شوق نوشتن تو روز اول رو دارم. من رو ترک نکنید.
به خاطر اینکه تو این مدت نتونستم به کسی سر بزنم ، دوستان همه رفتند و من رو تو این محیط تنها گذاشتن ولی من هنوز می خوام ادامه بدم.



موضوع مطلب :

دوشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٦ :: ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ
محمد جواد