مکانیکار
درباره وبلاگ
محمد جواد

از آغاز دوره دانشجویی نوشتم و از اون موقع نزدیک به 10 سال می گذرد
نويسندگان
صفحات وبلاگ
            
RSS Feed

سلام

فکر می کنم شاید بهتر باشه یه نگاهی به این مدت سه ساله داشته باشم. برای خودم هم بد نباشه

بعد از قبولی در کنکور و مصاحبه وارد دانشگاه صنعتی مالک اشتر وابسته به وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح شدم. فکر می کردم که تمامی راه هایی که برای طی کردن ترقی لازم بوده رو انجام دادم و حالا بروی یک موج به بلندی نه موجهای خلیج فارس بلکه موج های اقیانوس سوار شدم!
این حالت یک هفته هم دوام نیورد تا من متوجه اشتباهم بشم! محیط به ناگاه کاملا برایم غیر قابل تحمل و زجر آور شد. احساس سرخوردگی و افسردگی که در بقیه دانشجوها وجود داشت به من هم سرایت کرد تا افسوس شانس های دیگری که برای ورود به دانشگاه رو داشتم در من قوت بگیره.
ما دومین ورودی دانشگاه بعد از سالها تعطیلی بودیم و به غیر از ورودی های ۸۲ و ۸۳ دانشجویی برای حیات دادن به محیط مرده و خالی از دانشجوی مالک اشتر وجود نداشت.
درس خوندن برام معنایی نداشت و تقریبا همه امتحانات میان ترم رو خراب کردم. بعد تر از همه نمره ۱.۲ از ۷ ریاضی۱ بود که من رو مجبور به فکر کردن در مورد تصمیمی که باید با خودم خیلی زودتر از اینها می گرفتم کرد و اون کنار اومدن با وضعیت موجود بود.


بعد از چند ترم درس خوندن احساس بی تفاوتی شدیدی نسبت به محیط اطرافم پیدا کردم و تنها در این فکر بودم که هر چه زودتر از این محیط خارج بشم. هر چند برگشت به خونه نیز در انتهای هر ترم به محلی برای تنوع و خارج شدن از محیط یکنواخت محل تحصیل تبدیل شده بود و معنای خاصی برام نداشت.

ادامه دارد...



موضوع مطلب :

چهارشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٦ :: ۸:٢٦ ‎ب.ظ
محمد جواد